تبليغاتX
๑۩۞۩๑عاشق زیبایی๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑عاشق زیبایی๑۩۞۩๑

گوناگون

خیلی تنهام

خیلی وقته  این احساس تنهایی رو با خودم به دوش میکشم .....

فکر کنم تا لحظه ی مرگ هم با من باشد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط majid  | 

منم این تنهای غریب....


نمی دانم چه کردی بادل من

 

که این دل بی قرار بی قرار است

 

نمی دانم چه گفتی با نگاهت

 

که چشمم این چنین در انتظار است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط majid  | 

من از نهایت ....

من از نهایت شب حرف می زنم ...

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم ...

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط majid  | 

مرگ

مرگ،خوابي شيرين، در آغوش خاك گرم كه جسم سرد مرا در آغوش ميگيرد تا همه ي بي مهري ها وسردي ها و نامردي ها را به فراموشي بسپارم. و با چه محبتي مهرش را نثارم ميكند بي منت. و باد كه با وزش بر روي خاكم و نوازشي دلنشين آرامم مي كند و در لابه لاي درختان برايم آوار مي خواند و درختان برايم دست مي زنند و حال با اين ياران ديگر احساس تنهايي نخواهم كرد. مرگ زيباست براي جسم سردم و روح بلند پروازم كه باز خواهد گشت در آغوش گرم وبي نهايت محبت او.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط majid  | 

من کیستم؟؟؟

زندگی گاهی گریست ... گاهی خنده ...

گاهی بازنده ای و گاهی برنده ...

زندگی گاهی عشق  گاهی نفرت ... گاهی امید گاهی حسرت ...

گاهی افتادن و موندن و بریدن ...

گاهی وقتا پرگشودن و پریدن ....

زندگی مثل یه سقفه .. تو هجوم  بی پناهی ...

زندگی عشق و محبت ... کندن از مرگ و تباهی ...

زندگی مثله یه جنگه ... تنها جنگی که قشنگه ...

تو نبرد زندگی، عشق حکمه تفنگه ...

 

زندگی ... عشق ... دوست داشتن ... نفرت ... گریه ... خنده ... خوشبخت .... مرگ ... زندگی ....

واقعا هرکدام از اینها چه معنایی دارند؟! چقدر واقعی ؟ چقدر دروغ ؟

اصلا واقعیت چیه ؟ رویا چیه ؟ ....

بارها از خودم پرسیدم چرا خدا عشق را آفرید؟ پس دوست داشتن چی؟ ...........

به راستی حقیقت چیه؟ ما چی هستیم ؟ کجا هستیم؟ برای چی هستیم ؟ اصلا هستیم؟!؟!

منتظر نظراتتون هستم............. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط majid  | 

قلب من....

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط majid  | 

خیلی خسته ام و تنها......

نمیدونم چیکار کنم از تنهایی در بیام ......

دل تنگم و دلتنگ خوشحالی....

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط majid  | 

حقوق برابر

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط majid  | 

عزیزم دوستت دارم.........

زندگی را دوست دارم.....................

 

               چون تو هم زندگی میکنی.......................

 

                         و اگر نباشی............................................دیگر نخواهم بود (تقدیم به بهترینم)

 

*شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد

 

 اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست..........................

 

*نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري

 

است بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست..............

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط majid  | 

عاشق دلباخته...

شهر من غربت دیارم بی کسی
اندکی پایین تر از دلواپسی
چند متری مانده تا آوارگی
ده قدم بالاتر از بیچارگی
جنب یک ویرانه می پیچی به راست
میرسی در کوچه ای کز آن ماست
داخل بن بست تنهایی و درد
هست منزلگاه چندین دوره گرد
خسته و وا مانده از این ماجرا
در همان اطراف می بینی مرا؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط majid  |